خرید بک لینک
روز سه شنبه بیست و دو خرداد روزی که ایران و ازبک در فوتبال صفر صفر کردند به من دستور فرمودند نیم کیلو سبزی شوید جهت تهیه خیار شور بخرم با کشتی در 20 متری تالش مغازه میوه فروشی ای را دیدم که سبزی هم داشت بعد سوال شوید فرمود داریم و مشغول توزیع شد جهت گذران وقت تا اتمام کار ان چرخی در مغازه زدم ناخود اگاه متعجب شدم انجا میوه های مختلف و رنگارنگ زیر لامپهای فروزان دیدم یک لحظه مغزم گیرپاچ کرد مگر بجز گوجه پیاز و سیب زمینی میوه و خوردنی دیگر هم داریم بعد به خود امدم اینکه توی عمرم فقط از پشت پیکان بارها و وانتیها فقط این سه قلم را خریده ام و تعجب به این علت است قیمتهایش را هیچ نگاه نکردم شاید هم چشمم دیده مغزم اقتصادی عمل کرده پردازش نکرده که چندند خوشم امد که این چند نکته را هم بنویسم راستی یکشنبه بیستم هم در نهار توی خرج وفات یک فامیل هم خورشت پر گوشتی خوردم جانا قربان بشم

برچسب: نویسنده: آرین کوشکی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 13:01

در سیزده اردیبهشت سال 1403 در بحبوبه کار شالیزار تیلر میل لنگ شکاند سه راه سیدنیکی پیش استا کاری بردیم به خاطر خراب نشدن خزانه قراز شد سه روزه تعمیر و تحویل شود ولی شش روزه نوزدهم تحویل گزفتیم اولین مایه تعجب میل لنگ صفر را داد دستم و فرمود ببر پیش برنجکوبی شیخانلو پیش فلان تراشکار و وقتی گفتم صفر است فرمود اینها استاندارد نیست در ضمن تمام لوازم را خودش خرید و بعد اینکه بعد اوردن خودش هم ان را تراشید به هر صورت با پرداخت دوازده میلیون نقد نوزده تحویل گرفتیم بیستم سه هزار متر داراخ زدیم تیلر تازه تعمیر خراب شد شدیدا روغن پس می زد و صدا داشت با هماهنگی بیست ویک تحویل دادیم و بیست ودو با دادن 250 هزار تحویل گرفتیم و فرمود دیگر این موتورها جواب نمیدهند باز خراب می شود کله موتور باید اوراقی داده شود من تا حال یک میلیون به کسی حتی به مسجدی کمک نکرده ام حالا اقا دوازده میلیون گرفته و تیلر حداقل صد میلیونی را خراب کرده که باید اوراق شود مسلما خودش با چند تومان می گیرد و از ان طرف خزانه خراب می شود که باید ده پانزده میلیون کارگر بدهیم برایمان پیشکول بزندحالا ان هم اگر کارگر توانستیم پیدا کنیم فامیلیت نزدیک داشت احترام ما را نگه نداشته بود تصمیم گرفتم حداقل صنف رفته مشکلم را مطرح کنم نزدیکان جملگی مخالف بودند و گفتند عیب است و نمی شود جواب گرفت ولی من بیست و سه صنف تالش رفتم مرا پیش اقای گنجی راهنمایی کردند (اسمش جلوی میز بود ) هیچی دیگر اقای گنجی به ان اقا زنگ زد بدون سوال و جواب اوستا کار فرمود بلبرینگ ان خراب است بگو بیاورد درست کنم خواستم چیزی بگم اقای گنجی اشاره کرد و فرمود وقت نکرده این چنین چیزی بردیم پیشش باز پانصد و چند هزار گرفت بلبرینگ درست شد ولی حال که می نویسم است

برچسب: نویسنده: آرین کوشکی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:41

صفحه بندی